X
تبلیغات
رایتل

عشق را در چشمان مادرم ودست های چروک شده پدرم یافتم

دلشکسته

امروز تولد من بود____________


امروز  و امشب هم همانند هر روز  و هرشب 
تنها اندکی
سخت تر
درد اورتر
غمگین تر
و
تنهاتر

امروز...  
امشب
تولد من بود
تولدی از جنس قفس...
یک سال گذشت...
اما هیچکس نفهمید چطور
چه درد ها که نیامدند
وچه خوشی هایی که نرفتند
مهمان بعدی روزگارم چیست
غم؟
یا شاید
شادی
هه شادی...
او رفت
به همراه امید دست در دست هم 
رفتند...
خودم رفتنشان را دیدم...
حال دیگر
من بیوه ای بیش نیستم...
من بیوه ی شادی هستم
بعد از رفتنش روزگارم را زیر سایه ی غم سپری میکنم...

امروز 
امشب
تولد من بود...
چه خوابها
چه خیالها
چه رویایی
از این تاریخ روز ساعت
درذهن می پروراندم...
افسوس که این قفس تن ان خیالها راهم در خود زندادنی کرد
نگذاشت ان را به دست حقیقت بسپارم...
چه زندان بان سنگدلیست این جسم...
اما گویی او گناهی ندارد او مامور است و معذور
او تنها از رسم روزگار  و بی وفایی دستور میگیرد...

امروز 
امشب
تولد من بود
....

[ سه‌شنبه 4 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ ترانه عشق ] [ 9 نظر ]